لینکدونی وبلاگ های عاشقانه و شاعرانه و رمانتیک - فروردین 1385

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شرمنده و بازم شرمنده

http://sharmandeeeee.blogfa.com/

امان از دست این دختر خانما! هرچی میگی میگن شرمنده ه ه ه ه

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد . جمعیت زیادی جمع شدند . قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود . پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند . مردجوان , در کمال افتخار , با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت . ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت :" اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست ."

مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید . اما پر از زخم بود . قسمتهایی از قلب برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود. اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه های دندانه دندانه در قلب او دیده می شد . در بعضی از نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود . مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد .

مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت :" تو حتما شوخی می کنی .. قلبت را با قلب من مقایسه کن . قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است ." پیرمرد گفت :

" درست است , قلب تو سالم به نظر می آید , اما من هرگز قلبم را با تو عوض نمی کنم . می دانی هر زخمی نشانه انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جداکرده ام و به او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن که بخشیده شده قرار داده ام . اما چون این دو عین هم نبوده اند , گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند , چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام , اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند . اینها همین شیارهای عمیق هستند . گرچه درد آورند اما یاد آور عشقی هستند که داشته ام . امیدوارم که آنها هم روزی باز گردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من  در انتظارش بوده ام پر کنند . پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست ؟؟" 

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیر مرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد . پیر مرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه کرد . دیگر سالم نبود اما از همیشه زیباتر بود . زیرا که عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود .

 

                     (( زندگی بدون عشق مثل باغ بی باغبان میمونه))

    

 

شــــــــــرمنده ه ه ه ه ه ه ه ه ه

آخه چرا ؟؟؟؟؟؟  

شـــــــــــــــــــــــــــرمنده ه ه ه ه ه ه

با تو این تن شکسته داره کم کم جون می گیره

http://www.batoo.persianblog.com/

 
 
اگر.....
 

اگر باد بودم می وزیدم،

اگر ابر بودم می باریدم،

 اگر خورشید بودم می تابیدم،

اگر خدا بـودم می آفریدم تا بدانی دوستت دارم .

اگر ابــر بودی به انتـظار اشکــــت می نشستم،

اگر خورشید بودی در پرتو ات خود را گرم می کـردم،

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپـردم،

اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانــی دوستت دارم،

اگر هیــــــچ بودی از تو ابر سپیــــدی می ساخــــــــــتم،         

از تو خورشیــــــــد با شکـــــوهی بــــوجود مــــی آوردم،

تو را نسیم ملایمی می کردم از تو خدایی بزرگ می ساختم،

تا بـــــــــــدانی که فقــــط تو را  دوستت دارم.

 

 

 

 

 

کاش می شد اما نمی شه

نمی شــــــه بیای دوبـــــــــاره

نمی شــه دستات تو گلدون

گلای مریــــــــــــــــم بـــــذاره

کاش می شــــــــد اما نمشه

این مــــــــــــــــــــــرام روزگـــار

رفتنـــــــــــــــت همیشگی بود

دیگــــــــــه برگشتن نداره ......

حرم دل

http://haramedelam.blogsky.com/

 

می خواهم ...

در باختن ... در بردن ... در زیستن و در مردن ...

شانه به شانه ات بیایم ...در فصلهای سرد ....

پایم ار بر گودی جا پایت ... بر مخمل برفها بگذارم ..

و با حضور بهار ... از مزرعه سبز دستانت برویم ...

می خواهم مینیاتور شریف خنده هایت ... در هجوم

بالغ گفته هایت ... ثانیه شمار روزهای با تو بودن ....

باشد .. و برگ برگ این تقویم ... با تو به آخر برسد !!

آفتاب عشق Love Sun

http://lovesun.mihanblog.com/

چند نکته حکیمانه…

1.اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش می افتی.

2.لذتی که در فراق هست، در وصال نیست! چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراق!

3.آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

 

هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی       

 بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بی اون زندگی کنی


 

به کوه گفتم عشق چیست؟        لرزید.

 به ابر گفتم عشق چیست؟        بارید.

به باد گفتم عشق چیست؟         وزید.

به پروانه گفتم عشق چیست؟     نالید.

به گل گفتم عشق چیست؟       پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چیست؟

 اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟     دیوانگیست!!!