لینکدونی وبلاگ های عاشقانه و شاعرانه و رمانتیک - خرداد 1385

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
هفت شهر عشق

http://7citylove.blogsky.com/

زندگی ماشینی

روزگاری‌ یک‌ نگه‌، گرمای‌ صد آغوش‌ داشت‌         اشک‌ عاشق‌ مزّه‌ گل‌ چشمه‌های‌ نوش‌ داشت‌
 یک‌ نوازش‌ می‌زد آتش‌ بر دل‌ هر بی‌قرار            یک‌ سخن‌، پویائی‌ یک‌ بستر گل‌ پوش‌ داشت‌
 خنده‌ها بوی‌ خوش‌ عشق‌ و محبت‌ داشتند      چشمها گیرائی‌ یک‌ چشمه‌ خودجوش‌ داشت‌
 ای‌ که‌ آغوشت‌ ز سردی‌ می‌زند پهلو به‌ غم‌      یاد آن‌ روزی‌ که‌ آغوشت‌ تب‌ آغوش‌ داشت‌

پروردگارا، دوست دارم بر فراز آسمانها پر بگیرم وفریاد برآورم. در این دنیا که قلبها از آهن و سنگ و بی خبر از عاطفه اند، تو را به حرمت پاک آسمانی ها سوگند مرا به حال خود رها مکن.

وقتی زندگی ماشینی امروزی خسته ات می کند. وقتی زیر چرخ دنده های دنیای ماشینی له میشی و تگرگ دروغ و کینه یکریز رو سرت می باره، و ریا ذهن آدما رو پر کرده، جز روزنه ای که «خدا» می نامندش، مأمنی برایت باقی نمی مونه.
اینجاست که عشق در دل دریایی مردم باصفا، موج می زند و صداقت، کالای مصرفی هر روزشان است. درب مغازه دروغ، به علت فوت برادرش، حسد، همیشه بسته است!
مردمان روستای رهپویان عشق خدا، بر سینه کینه، دست رد زده اند. در سوپر مارکت روستا همه اجناس مارک صداقت بر خود دارد و از اجناس غیر استاندارد و فاقد هولوگرام وساخت کارخانه حسد ٬ کینه و دروغ خبری نیست آن جا همه اجناس با طعم و اسانس عشق عرضه میشه

در پهن دشت پر بار آبادی، کشاورزان رو میبینی بذر ایمان میپاشند و خوشه های عشق و محبت و صفا و یکرنگی درو میکنند 

راستی ما اینهمه دارایی با ارزش رو به چه قیمت فروختیم ؟

به قیمت زندگی مثلا مرفه ماشینی که مثلا لباسمون رو ماشین بشوره غذامون رو ماشین بپزه بجای بازو مون ماشین کار کنه و بجای قلب مون ...... راستی بجای قلب ماشینی هست که برامون از ایمان ٬عشق ٬ محبت ٬ صفا و صمیمیت بگه و بتونه این کلمات رو ترجمه کنه

دنیای عجیبیه خالق مغلوب مخلوق خودش شده

ماشین رو انسان ساخته ولی ماشین تعیین میکنه که انسان چطور فکر کنه ٬ چطور زندگی کنه و چطور بی عاطفه باشه و واسه اینکار امکاناتش رو هم در اختیارش میزاره

مثلا CALLER ID یا همون شماره انداز تلفن اول چک میکنیم که طرف کیه بعد خیلی راحت از جواب دادن طفره میریم و کار به جایی میرسه که همین ماشین به خودش هم کلک میزنه و با اینکه ما کاملا در دسترس هستیم این امکان رو به ما میده که با یه ترفند کوچولو به طرف اعلام بشه ‌‌*مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد * به همین راحتی

پارسا چیلیک و این تلفن خراب نیست

دانلود موزیک

ازدواج موقت و مطالب ارسالی شما

http://javab-hamid.blogsky.com/

وبلاگهای عاشقانه !!!

 

آدم وقتی می افته به وبلاگ گردی و سرک به این و اون وبلاگ می کشه یکی از چیزایی که خیلی می بینه اینه که اشعار و مطالب عاشقانه اگه حرف اول رو نزنه لا اقل خیلی زیاده

اونی که به ذهن آدم می رسه اینه که این طور نوشتن حکایت از یه احساس نیاز درونی می کنه

چون اونی که گرسنه است همیشه وصف نون و غذا رو  می کنه و از باب و صف العیش نصف العیش حرف از غذاهای گوناگون می زنه

اونی که عشق ماشین داره همش تو فکر ماشینهای مختلف با مدلهای گوناگون و خصوصیتها و ویژگیهاش غور می کنه و خوش داره در باره ش حرف بزنه

خلاصه هرکی دوست داره از چیزی بگه که ذائقه اش رو شیرین می کنه

 

اینا هم که من می بینم فکر می کنم عشق و محبت خوراک مورد نیازشونه که بهش نرسیدند ، و حالا میان از یه چیز دست نیافته که آرزوشو دارن ، با آه و سوز دل (که گاهی دل آدم براشون کباب می شه) می گن ، بعضی با نثر بعضی با نظم بعضی با نثر مسجع و ...

اما همه شون با زبون بی زبونی یه چیز رو فریاد می کنن :

"روح ما به ویتامین عشق نیازمنده و کمبود اونو با تمام وجود احساس می کنیم و چون جای دیگه گوش شنوایی نیست ، اینجا اومدیم که اونو با وبلاگ نویسی بیان کنیم "

شاید از خودشون بپرسی انکار کنن اما بقول نمی دونم کی : رخ زردم خبر دهد از سر درون

حرف من اینه که باید برای سوز دلهای اونا مرهمی تهیه کرد که کبوترای عاشق بتونن با خیال راحت در گوش هم بغبغو کنن

اما صد تاسف که فرهنگ نادرست جامعه اصلا نیاز اونا رو به عشق ورزی قبول نداره و حتی اونا رو بچه ای می دونه که دهنش بوی شیر می ده

 

عشق الکی

http://vosogh.blogsky.com/

   وصیت نامه

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

« من خوب می شناختمش

نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .

حتی زمان مرگ

آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب

آن بیقرار عشق

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« شب در میان تاریکی در نور ماهتاب

هر روز در درخشش خورشید تابناک

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

آن دختر سکوت ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود .»

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

تا آخرین نفس ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش !

کمی زودتر می آمدی . »

اما بگو :

« من خوب می دانم

حتی در آن جهان

آن خفته ی خموش ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته است .»

روز ی اگر .......

اما ؛ نه ؛

او هیچوقت دیگر نمی آید .

کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم

..............